باللهِ ظهورِ فطراً
وَ اِنَّ مع العُسرِ یسراً
محمَّد(ص) میزان و فطرت
محمَّد(ص) و علی(ع) صراطاً
 
۱۴۰۳/۱۱/۲۹:
در رثای علی ابن ابی طالب(ع)سرودم:
درویش بی نوا را آخر چه سود دنیا
آخر چه سود دنیا درویش بی نوا را
در راه رسم عالم دل می رود ز دستم
دل می رود زدستم صاحبدلان خدا را
افتاده ای غریبم در راه رسم عالم
ماندم به رسم هستی تا طی شوَد فنا ها
در هر فنا نماندم از رنج راه خواندم
در رنج راه ماندم دل گشت پیر دانا
من پیر راه عشقم در راه گنج ماندم
این گنج شد نصیبم این راه شد توانا
بیراهه جان ندارد پوچی توان ندارد 
گر پاک شد نهادی گردید راه خوانا
روزی تو رمز رازی دادی به روی زردم
پر زد به روی زردم نورت سفید مانا
آمد مدار عشقت از چشمه ای مداوم
جریان پاک غم را در من رساند جانا
 
این مزد بی نوایی آمد ز فطر غایی
بی من تو در کجایی بی من بگو چرایی
کاری نکرده بودم جز ترک بی گناهی
بی من بگو چرایی بی من تو در کجایی
من مانده ام به عشقت صبحم ابوترابم
آمد ز فطر غایی این مزد بی نوایی
ماندم به این گدایی از راه این جدایی
دل گشت کربلایی آمد به دل هوایی
جز ترک بی گناهی کاری نکرده بودم
از راه این جدایی ماندم به این گدایی
 صبحم ابوترابم من مانده ام به عشقت
آمد به دل هوایی دل گشت کربلایی
 
روز محشر که کنی دور ز هر پوچ مرا
می شود تازه دلم صاف ز آفات بلا
زنده دل از تو شوم ای اثر از بو تراب(ع)
یادگاری که در این گنبد دوّار تو را
بی تو ام سر نشود مقصد آمال جهان
بی تو آمال جهان طی بشود لنگ گدا
لنگری را به گناهان زده امیال بشر
لنگری سوی مرض ها شدُ افتاد جدا
می کَنی نقطه ی افتاده ز آثار عدم
می بری روی خودش تا که بگردد به خدا
 
برای امام زمان(عج)ارواحنا فداه سرودم:
بینِ بارانِ خزان یخ زده ای سروِ چَمان
بهرِ بهمن به زمستان تو خرامان بمان
مانده ای تا که بهاران بِرِسد پیشِ قَدَت
تا که هر صیف شود وصل به گرمای کمان
بیستُ دوّم که ز بهمن شده این وقت عزیز
عودُ اسفند به راهت شُدُ افتاد جهان
ناگهان دل زدگی هایِ جهان دور شود
وقتِ آینده که آید به تو آئینِ زمان
مانده ام در دَرِ دوری ز تو در راهِ خبر
بی خبر از تو چه داند که چرایی به نهان
جاده ای باز بِکُن تا که به راهت بِرِسم
بی تو بیراهه کشاندند به خورشیدُ مَهان
ای تو منظورِ خداوندِ مُحمَّد(ص)و علی(ع)
با دلت از دلِ من ظلمُ جهالت بِرَهان
پشت درهای بهشتت به شتابان شده ایم
شاه عشقی تو شکایت به نشاطت بِکِشان
مانده در بستَرِ بیهوده ی خود، کارِ رسول
بی تو شد دور،تو در کارِ خود آسان بِرِسان
موضوع مبارزه با ظلم:
موضوع مبارزه با ظلم از یک موضع شروع شده و تا روز قیامت همیشگی است.و آن موضع خداوند است یعنی خداوند اولین شروع کننده ی مبارزه با ظلم بوده و آخرین تمام کننده ی مبارزه با ظلم خواهد بود این موضوع یک وعده ی الهی و صریح است که خدشه ناپذیر است پس به این مربوط نمی شود که اگر برخی به برخی مظلوم یا گاهی مظلوم نما سلاح ندهند صلح بین آن مظلومان و ظالمان شکل می گیرد.اگر اشخاصی چنین مواردی را می پندارند و از آن سخن می گویند شایسته است آن چه که می پندارند و می گویند را به معادلات بکشانند تا متوجه شوند تعدیل گفته های پراکنده چه می شود؟آیا ثقل معادله به نفع مظلوم می شود؟یا نه ثقل معادله به نفع ظالم می شود؟آن وقت ثقل معادله که مشخص شد به شایستگی اظهار نظر کنند.بنابراین به این که به هر حال پدیده های ظالمان و پدیده های مظلومان دارای معادله هستند و اگر پدیده های ظالمان بر پدیده های مظلومان غلبه کند,معادلات جهان بر هم می خورد ،تردیدی نخواهیم داشت.یعنی معادله ی ظلم کردن به سمت بر هم خوردن معادلات جهان است.بنابراین دو معادله ی پدیده های مظلومان و پدیده های ظالمان به طور ضمنی اما متضاد هم در معادلات جهان هستی قرار دارند و پدیده های ظالمان متضاد با معادلات جهان هستی است.خلاصه اینکه معادلات جهان هستی پدیده های ظالمان را متضاد با خودش در خودش دارد و پدیده های مظلومان را موافق با خودش در خودش دارد.اگر پدیده های مظلومان حذف شود آنگاه معادلات جهان هستی که جهان هستی را محکم می سازد,فقط ضد خودش را در خودش دارد و فقط از بین می رود و دیگر چیزی نمی ماند.و اگر پدیده های ظالمان حذف شود آنگاه معادلات جهان هستی فقط موافق با خودش را در خودش دارد و این خوشایند است و جهان هستی به پایداری کامل می رسد.از آنجایی که حذف پدیده های ظالم به معنای حذف جزئی از یک کل است نوعی نقص در پی دارد و به طور ایده آل جهان به حذف ظلم منتهی نمی شود.بلکه جهان به اتمام ظلم و سپس حفظ و محاکمه ی ظلم با پیشینه ی آن ختم می شود.یعنی معادلات جهان هستی به سمت حذف کامل ظلم می رود و ظلم تمام می شود اما پیشینه ی رفتار ظلم جزیی درون معادلات جهان هستی است.یعنی معادلات جهان هستی پس از تمام شدن ظلم به سمت از بین بردن معادله های ظلم های ظالمان شتاب می گیرد چون هنوز ضد خودش را در خودش می بیند.پس جهان هستی سرتاسر خوبی است که در خودش معادلات ظالمانه دارد.از منظر جهان هستی معادلات ظلم نامعادله محسوب می شوند.و از طرف ظلم معادلات جهان هستی نامعادله اند.مثل اینکه از منظر بدن انسان هجوم سرطان نامعادله است و از طرف سرطان مقاومت بدن تا از بین رفتن سرطان نامعادله است.یعنی برای سرطان خوشایند است که بدن مقاومت نکند تا سرطان شیوع پیدا کند و سرطان هم از ذرات و سلول های منظم شیمیایی تشکیل شده است که پس از مرگ بدن آن ذرات هم خشک شده و به مرگ می روند.یعنی فردی که سرطان آن را از پای در بیاورد و پس از مدت ها تبدیل به خاک شود می گویند سرطان آن هم تبدیل به خاک شده است.از طرفی خداوند توانایی تبدیل بدی به خوبی را دارد،چون شخص توبه کننده از بدی به سمت خوبی رفته است و ممکن است خداوند کارهای بد آن را خوب کند،یا بهتر بگوئیم خداوند بدی ها را به سوی خوبی ها می برد و معنی آن همین است که اثر بدی را محو می کند و آن عمل بد عمل خوب می شود.چون انجام رفتار هرچه باشد به خواست خداوند است و خواست خداوند خوب است،حال اگر شخص رفتار یا حتی کمترین نجوا را آنطور که خداوند می خواهد انجام ندهد هم به خواست خداوند انجام نداده است(یعنی برای خداوند خوب است و برای شخص بنا به خواست خودش و خداوند بد است) دقت شود به این که همین خواست خداوند را آن شخص،برخلاف خواست خداوند انجام داده است.پس از منظر خداوند بدی وجود ندارد اما برای آن شخص بد می شود.یعنی مهمترین موضوع رفتن به سوی خواست الله است.چون به هر شکل اگر بدی جهان بر خوبی جهان غلبه کند،جهان از بین می رود و بدی آن هم از بین می رود.اما معادلات به ما می گویند جهان از بین نمی رود چون جهان هستی آفریده ی خداوند است و به خداوند می رسد و فقط خوبی به خداوند می رسد.در نهایت اعمال بد کاران یا حتی طبع بد آنان با توجه به اینکه مخالفت با خداوند دارد بدیهی است در وضعیتی که از خداوند فاصله گرفته به خداوند می رسد.که در آن فاصله خداوند به آن بدکاران عذاب می دهد.پس نامعادلات درون جهان هستی مهار می شوند.یعنی خوشایند است نامعادلات درون جهان هستی از بین برود اما چون گزاره ی نامعادلات از بین رفتنی نیست در نهایت نامعادلات کاملا مهار می شود و جهان هستی فراتر از خوشایندی بدون نامعادلات را مشاهده می کند.توضیح اینکه نامعادلات طوری مهار می شوند که کاملا نفی می شوند و به جای امکان بوجود آمدن، به عذاب و محاکمه همیشگی منتهی می شوند.
با این همه خداوند جهان هستی و معادلات جهان هستی را آفریده است.معادلات ظلم را هم خداوند آفریده است.اما ظلم به خواست خداوند از بین رونده است.یعنی ماهیتی است که خداوند آفریده و از بین می برد این موضوع برای ظلم خوشایند است و اعتراضی نمی کند.اما ظالم ماهیتی است که می توانسته به فطرت الهی اش کوشش کند اما به ظلم که ماهیت از بین رونده دارد کوشش می کند.بنابرابن مثل اینکه سلامت خودش را با ظلم معاوضه کرده باشد و گویا در بدن سالم خودش سرطان افکنده باشد.اما مهمتر اینکه انسان دارای فطرت الهی است و مخالفت با فطرت الهی در ظالم رسوخ پیدا می کند.طوری که فرد ظالم طبع ناعادلانه پیدا می کند و اگر زندگی او در دنیا تمام شود با طبع ناعادلانه تمام شده است.پس برای ظلم خوشایند است از بین برود اما برای طبع ظالم که وابسته به ظلم است این موضوع ناخوشایند است و بسته به میزان وابستگی به ظلم در دنیا،تا از بین رفتن ظلم عذاب می بیند.مثل سرطانی که تغذیه آن قطع شود تا اینکه محو شود و بدن زنده بماند که بستگی به میزان آن سرطان دارد و هر چقدر سرطان کشنده تر باشد و بخواهند به روش شیمی درمانی تغذیه ی سرطان را قطع کنند بدن نیز ضعیف تر می شود تا اینکه اگر بر سرطان کشنده غلبه حادث شود ،انسان خودش را  با یک بدن فوق العاده ضعیف می بیند و اگرچه سرطان از بین رفته اما ضعف و رنج بر بدن می ماند و انسان را همچنان آزار می دهد.البته این مثال بود و بسیار ممکن است انسان دچار سرطان، خودش را مبتلا نکرده باشد و این ها مربوط به جسم این دنیا بود.اما در آخرت ماهیت ماورایی جسم مشخص می گردد و انسان ظالم مثل اینکه سرطان وجودش را گرفته مدام عذاب می کشد تا آن سرطان از بین برود و سرطان همان طبع ظالم آن انسان است.از طرفی چون آن طبع ظالم را می خواسته در حین از بین رفتن آن عذاب می کشد و از طرفی چون دارای فطرت الهی بوده و به آن فطرت کمترین توجه را داشته است.مدام که تا از بین رفتن ظلم هایش عذاب می کشد و کمترین بهره را از فطرت الهی متوجه می شود.یعنی در جهان آخرت طبع ظالم محاکمه می شود تا سرشت پاک بماند و انسان اگر ظالم بالفطره شده باشد(مثل آدم کش های صهیونیستی که دستور کشتار مردم را می دهند)در جهان آخرت محاکمه می شود تا ظالم بالفطره جدا از سرشت الهی محاکمه شود و چون هیچ توجهی به فطرت پاکش نداشته است و به سمت ظالم بالفطره شدن بوده است عذاب همیشگی را می بیند و هیچ بهره ای از سرشت الهی نمی بیند.تا این که اگر عذاب کارهایش تمام شود چون هیچ وصلی به سرشت الهی ندارد به مراتب عذاب بیشتری می کشد.عذاب های اول بی هیچ کم و کاستی برای محاکمه ی ظلم ها به دیگران است و عذاب دوم به جهت فاصله از سرشت الهی است و این دو مهم به طور ضمنی است.همه ی این موارد بستگی به میزان ظلم و بی توجهی به فطرت الهی دارد.مثلا اگر شخصی پیدا شود که به طور معمول تابع سرشت الهی رفتار کرده و متوجه ی فطرت الهی بوده باشد و گاهی ظلم هایی مرتکب شود و در جهت زدودن ظلم های مرتکب شده اقدام کند و در همان وضعیت از دنیا برود عذاب تا از بین رفتن کارهای ظالمانه ی خودش را می بیند و در نهایت متوجه ی فطرت الهی می شود،که این دو به طور ضمنی است یعنی مرتبا عذاب می کشد و متوجه می شود به فطرت الهی ،تا پس از رفع عذاب مربوط به ظلم ها در نهایت به فطرت الهی به میزان توجهی که داشته می رسد.یعنی نجات می یابد و به بهشت می رود و دیگر عذاب نمی بیند بلکه آرامش و خوبی تمام نشدنی نصیبش می گردد.
به طور خلاصه خداوند همه ی جهان را خوب آفریده و ظلم اگرچه خوشایند به از بین رفتگی است اما همین را هم خداوند به خوبی آفریده یعنی ظلم پس از امتحان شدن انسان ها و اجنه مورد محاکمه در جهان آخرت قرار می گیرد و در دنیا هم محاکمه ی دنیایی دارد.این محاکمه برای سرشت ظلم خوشایندتر است اما طبع ظالم که وابسته به ظلم شده است ابتدا در قطع این وابستگی و تا نهایت در محاکمه ی این وابستگی عذاب می کشد.چون سرشتی خوب داشته که به آن توجه نکرده است.پس راز شگرف این موضوع به نوعی بار یا وزر ظلم بر ظالم است حال آنکه به جای آن ظلم ها می توانسته اعمال خوب انجام دهد.پس ظلم کردن بی هدف از آفرینش الهی است و خوبی کردن هدفمند به آفرینش الهی است.آفرینش الهی خوبی را به طور همیشگی جذب می کند و ظلم را برای از بین رفتن همیشگی جذب می کند که جذب ظلم به معنای از بین رفتن همیشگی ظلم است.یعنی به انسان ها و اجنه ظرفیت انجام خوبی داده شده است و اگر ظلم کنند چون ظرفیت انجام بدی یا ظلم به آنان داده نشده در دنیا عذاب تا میزانی که خداوند می خواهد و در آخرت باز به میزانی که خداوند می خواهد عذاب می کشند.عذاب کشیدن بستگی به رفتار شخص آنطور که خداوند می خواهد است.یعنی محدوده ای مشخص از منظر الهی دارد.اما در آن محدوده ی مشخص شخص انتخاب کرده که عذاب بکشد و خداوند آن عذاب را به شخص ارزانی فرموده است.چون همه ی کارهای خداوند خوب است و طرد شدن خواهان طرد خوب است.اما آن ظرفیت وجودی که خداوند آفریده طرد شدن را نمی خواهد و ظالم به آن ظرفیت وجودی بسته به ظلمی که داشته بر نمی گردد.بنابراین تنها راه ممکن تکیه کردن به الله می باشد تا اِن شاءالله خواهان خوبی را به قهر و عذاب نبرد چون حرکت به سمت خواست الله یا حرکت به سمت رحم الهی انسان ها و اجنه را از عذاب می رهاند و امتحان برای انجام این حرکت در دنیا محقق شده است و در آخرت امتحان نمی شویم بلکه حساب پس خواهیم داد.
((به مردم می رسد در رسم عالم این مجازات
فسادی در فسادی در فسادی شد مکافات
چو بی غیرت فسادش بهر خود آورد تا مرگ
جهنَّم مرگ تکرارش دهد در محو آفات
اگر خواهی به مرگی در عذابی چون نباشی
بیا بیرون ز هر دنیای فاسد در خرافات))
 
سیّد حسن نصرالله(رضوان الله علیه) در سماوات
شد جسم او دفن در زمین با مناجات
باید زمین آرامشی تازه بگیرد
تا آسمان گردد با همان مساوات
 
قصّه ی غصّه ها:
غصّه هایی که ز کمبود عدالت برسد
قصّه هایی که به هر رفع کسالت برسد
جانمازی که به پابوس امامت برسد
چادری را که به قد بسته به قامت برسد
حمد الله که گوید به ارادت برسد
قل هو الله بگوید به عبادت برسد
مادری در غم فرزند غیوری برسد
داستانی ننویسد به صبوری برسد
شاهنامی به گلستان رشادت برسد
شعر دیوانه نشاید به شهادت برسد
(یعنی شعر دیوان اشعار شاعران شاید به شهادت قرآن رسیده باشد و شاید به شهادت قرآن نرسیده باشد،قرآن تعیین کننده است.)
صبر کردن شده این قصّه که آسان برسد
بر صبوران همه این غصّه هراسان برسد
مادری در خبری یکسره ترسان برسد
تا که فریاد رسش  نورِ خراسان(ع) برسد.
 
ماه رمضان:
ماه تابانِ عبادت به خدایی رمضان
یازده ماه نهان از چه جفایی رمضان؟
دیدنت سخت شود از پیِ آمال بشر
حال پیدا شده ای گو به کجایی رمضان؟
می شود با تو نهایت توبه را طی بکنم
تازه از تازه ترینی تو شفایی رمضان
گل به هر برگ گلش کلبه ی از عشق شود
دیدمت کلبه به گلبرگ سمایی رمضان!
هدیه ها از همه اهداف مهمّی مثل هم
راه هموار به اهدافِ همایی رمضان
رود جاری و روان بر ره مرموز بشر
پیکری بهر بشر زیر ردایی رمضان
روزگاری به نداری و مدارا برود
روزه هایی ز سحر بهر رجایی رمضان
فطرتی را که تو داری به رهاورد بشر
عید اوّل و به فطری که نهایی رمضان
بر محمَّد(ص) به حمایت بنهد حمدِ حسن(ع)
لعل الله علی(ع)شد،اعلایی رمضان
لعل الله علی(ع)مثل علامت به قلم
قدرِ هر سال رسولی کربلایی،رمضان
 
۱۴۰۳/۱۲/۱۹:
عاقلان نقطه ی پرگارِ وجودند ولی
غیرَتی از عَلَوی شمعِ شهادت ز علی(ع)
عشق داند که خردها همه سرگردانند
رسمِ الله شهادت و شهادت ازلی
روزگاری که ستم دیده بیفتد به خطر
در مکافات شود بخت ستم جهرُ جلی
هی بیفتد به سراشیبِ خطرهای خودش
بی خطر گشت شهادت به خداوندِ علی (جلَّ جلاله)
هر موافق به توافق به ستم ها و نفاق
شد فقط در خفَقان قفل به انفاق تَلی
از تلی چرک به پوچی که بپیچد به خودش
پوچ آمد ز چنین چرکُ چنان شد کچلی
هر که بی موی سرش باز بروید اثرش
آن که بی فکر سرش هیچ شود با اَجَلی
(هدف دولت پوشالی آمریکای ستمکار از مذاکراتِ توافق،حکمرانی ستم بر جهان و به جان هم انداختن کشورها است،دولت ستمکار بی معناست و شیطان هیچ دولتی ندارد.)
 
بسیار رزق هستی شد با رسول الله(ص)
آثار عاشقان شد معنا رسول الله(ص)
چون یار آسمانی دلداده شد خدیجه(س)
 تا عرش آسمان شد پیدا رسول الله(ص)
تابان به نور عشقش افتاده است در راه
بر راه عاشقی شد مبنا رسول الله(ص)
شمعی دگر نیابد هر آنکه بی علی(ع)گشت
دارد بهشت صورت معنا رسول الله(ص)
شد حاصلی مداوم محکم به قرب الله
کامل بتابد از آن آقا رسول الله(ص)
فرمود بر جهان امُّ المؤمنین خدیجه(س)
قائم(عج)ستون هستی شد تا رسول الله(ص)
این حاصل از علی(ع)با زهرا(س)رسد به محفل
والله لا صراطی الّا رسول الله(ص)
 
حرف عشق:
به نام عشق حرف های ناب را بگو به دل
ز حرف عشق هیچگاه غم مخور مشو خجل
ترانه های عاشقی سروده شد برای هو
اگرچه خصم بی نصیب از حسد کشید کِل
بیا به عشق هو بمان به شعر من غزل بخوان
به صبر باش با رسول(ص)دشمنت بکن به گل
چو عشق گشت بی اثر فقط اثر شود علی(ع)
به نام عشق حرف های ناب را بگو به دل
ابوتراب(ع)می دهد تبار عاشقی به غم
فقط به نام عشق می شود نوشت بی سجل
 
به مناسبت تولّد با سعادت امام حسن(ع):
بسم الله دهد یکسره انفاس قلم
در سَحر لطف تو بارید به مقیاس قلم
خوب تر تازه نگر حُسنِ دگر گشت به سر
می رسد یکسره این رسم به احساس قلم
مشق شاعر شدنم در شب شعرست شفا
بیش تر شد ز حسن(ع) راز به اجلاس قلم
 
پای این تن به سراسر شده گویی حوصلم
گرم گمنام شدن سنگ دگر گشت گلم
سنگ سنگین نگینم نِگَرد گور اگر
بیخُ برگم به خزان خواسته ام گر خجلم
جمله ها جست سرانجام به این جمله فقط
حُسنِ احسانِ حَسن(ع)صحنه ی مقیاس دلم
 
نصر الله حسن(ع)صبح رئیسی ز حسن(ع)
شد صفی دین به حسن(ع)تا بنویسی ز حسن(ع)
کربلایی ز مُحمَّد(ص)و علی(ع)شد ز حسن(ع)
روز عاشورا حسین(ع)داد درسی ز حسن(ع)
ز حسن(ع)رسم شهادت و شهادت ز حسن(ع)
حرف الله که قائم(عج)تو به کرسی ز حسن(ع)
 
حرف احسانِ حسن(ع)حُسنِ سرا شد به حسین(ع)
پس سرابی که ستم سود کند رفت ز بین
سیزده سال سراسر به سرابی شده سر
صاف صادق و صمیمی شده انصاف به دِین
گشت بی فایده امیال ستم بهر خودش
تا که افتاد به پیکار خودش قهر خودش
هرکه از نهر بگیرد اثری را به جفا
ناگهان غرق شود یکسره در نهر خودش
این اثر هست علی(ع)بلکه همین بود نبی(ص)
بی علی(ع)صبح نباشد و جهان شد به شبی
چون شبی تار که بی ریشه و بیهوده ثمر
بیمه ای خود شده بیمار، چه درمان به تبی؟
(اوّلی , دوّمی و سوّمی ملعون و معاویه ، یزید ، شمر ،.....و جنایتکاران امریکا،رژیم صهیونیستی،صدام،جولانی و سایر جنایتکاران ملعون در فساد خودشان غرقند.)
بسم الله فراوان شده الله فقط
مشک خوشبوی شهادت شده در راه فقط
خم به ابروی محمَُد(ص)چو هلالی شده ماه
عطف این خم به علی(ع)ختم که یک ماه فقط
فصلِ مرسوم جدایی شدُ انکار علی(جلَّ جلاله)
حرف الله علی(ع)شد ،و دگر کاه فقط
حُسنِ این حرف که افتاد به هر کرب بلا
عطف آن یکسره تابید به هر ماه فقط
مهر محکم شده امضای مُحمَّد(ص)به جهان
صبرِ پیوسته ی الله به هر گاه فقط
بیش تر رفت ستم سوی جهنَّم و عدم
از ازل گفت که الله خودم ظلم زدم
مُهر شد مکر جهالت به مکافاتِ خودش
عطفِ گمراه به بیراهه رسد پوچ قدم
فاتحان در رهِ الله رسیدند به هم
حرف اوُل که به آخر شده معلوم اَهَم
حکمِ الله به این بود علی(ع)ناب شود
زیر رو شد صهیونیستی در خود در هم
مُهر محکم زده الله به آن ورطه ی بد
صبرِ الله همی هست همی شد به ابد
کربلایی که به این صبر رسد هست فقط
رزقِ الله به آثارِ مُحمَُد(ص)تابد 
جاده ای جور و جاوید به جریان آید
هاتف از آیه ی الله ذوالفقار به ید
حتماً از جاده ی الله که امداد رسد
رسم الله غیابش و حضورش باید
در غیابش بتُ بتخانه به مشرک برسند
در حضورش بتُ بتخانه چه هالک برسند
 هُوَ بقیَّة الله(عج)خَیرُ المُؤمنین اثر
او بیاید و به یکباره ملائک برسند
به مناسبت فرا رسیدن شهادت حضرت علی ابن ابی طالب(ع):
ضرب دشمن ز جهالت و حسادت به علی(ع)
رفت دشمن به عدم, ماند ارادت به علی(ع)
بی اثر گشت به الله نمازی ز عدم
مانده زهرا(س)به علی(ع)مثل عبادت به علی(جلَّ جلاله)
تازه شد سال ز آغاز حیاتش به علی(ع)
وقت تحویل دقایق و شهادت به علی(ع) 
می رسد حاصل بسیار به آثار بشر
تا که حاصل بشود خیل سیادت به علی(ع)
 یا علی(ع)محفل هشتم ز سیادت به رضا(ع)
 می رسد میوه ی فرزند جوادت(ع) به علی(ع) 
 
حضرت رسول الله(ص)فرمود:
من که هر سال روَم در خبر از آن پسرم
خاک هر سال به خود وصل کند بالُ پرم
گشت کامل به سراپرده ی هو بالُ پرم
روزگاری که سراشیب ستم برد سرم
سر به آشوب ندادم و ستم ریخت به هم
من همانم که تُکِ پا تا به سرم حیدرم(ع) 
لاله ها کرب بلایی که به هر رنج بلایی
مبتلا گشت علی(ع)وار به الطاف حرم
مبتلایم به علی(ع)حلم بلا کرب بلا
کربلایی شدُ ماتم به بلا زد اثرم
ریشه ام حیّ به اسلام دهد پاره تنم
میوه هایم دل افگار شود از جگرم 
دیر یا زود اجل رفت ز هر بالُ پرم
دیر یا زود عطش مُشک کند جانِ ترم
آسمان خشک به الله که شد بهرِ عطش
مَشک پر  مُشک به امدادِ خداوند بَرَم
تا عدو خوب ببیند که رضا(ع) شد با من
هر که در راه علی(ع)ماند به امدادُ کَرَم
زهر دشمن که رضایت بدَهد بر جگرم
ربِّ بخشنده علی(ع)داد به مثلِ حیدرم(ع)
دست من دست علی(ع)را که به بالا بِبَرد
شد مضاعف همه قرضم،به علی(ع)جان بخرم
وقت غیبت شدُ حاضر شده آثار علی(ع)
زود یا دیر بیاید، ز علی(جلَّ جلاله)بی خطرم
فقه نابی که ز صادق(ع)بدهم بهر بشر
بی تشر بهره ی همواره اثر بر بشرم
تا علی(جلَّ جلاله)بهر شفایم برساند پسرم
بی خطر پیش علی(ع)در رهِ هو تازه ترم
زود یا دیر بیاید که علی(ع) عدل دهد
من نبی(ص)،عدل علی(ع)را برساند خبرم
 
فلسطین:
فلسطین روبرو با هر ستم گردید
طمع در میل خودخواهی به خود چسبید
چنین بی ریشه تر بنیان صهیونیسم
به بی عقلی ،به بی نسلی بینجامید
به خوابی رفته صهیونی دگرگون مرگ
به بیداری ز خوابی کن خرد تشدید
فقط با حقِّ هر مظلوم آید صبح
که عالم با حسین(ع)همراه آن گردید
دلا صحبت ز صبحی را بکن تصدیق
صمیمی صبح صادق وعده می تابید
حسین(ع)با لشکری آماده بر تقدیر
و نسلی پاک می آید ،مکن تردید.
 
شهید:
میونِ آسمونِ عاشقی فدای عشق شد
میونِ آبُ خاکِ این زمین برای عشق شد
گِلش به زیر پای غم لهیده شد و پخته شد
دلش به آسمون عاشقی به غم شکسته شد
شهید شمع شد همیشه شعله ور ز غصه ها
شکسته دل به غصه ها و شسته گل ز قصه ها
نشان پر نشانه ای نشاندُ رفت بی نشان
نشانه ای که ماندگار در زمینُ کهکشان
 
آن برادر که صادق به شهادت شد بود
عشق صادق به برادر به ارادت شد بود
نامه ای منظَرِ نامی به وصیّت نامه اش
نام او بود که صادق به سیادت شده بود
هر سیادت به علی(ع)مثل شهادت به علی(ع)
از مُحمَّد(ص)و علی(ع)رسم شهادت شده بود
 
به تاریخ دوازدهم فروردین سال یکهزار چهارصدُ چهار ،شعر از رسول:
بی راه رسم پاک تو آه از فغان شدم
در این زمان برای تو آتش فشان شدم
مظلوم بی ریای جهان تویی هر قدم
در راه آسمان تو چون آسمان شدم
بی صبح صاحب الزَّمان(عج)که آید طلوع  
در هر طلوع وصل چو بیچارگان شدم
بیچاره تر شدم چو وصله ای بی اثر
از این خطر در ورطه ی آوارگان شدم
الله کنده ریشه ی صهیونیستی ز بُن
در نور ربّ وصل چو رنگین کمان شدم
بیچاره تر،آواره تر من همان کنم
از زنگ هر خطر ز کمان بر ظالمان شدم
سیِّد علی خامنه ای رهبرم که شد
من تحت امر به اختیارش روان شدم
(از آن زمان که فتنه ی چشمت به من رسید 
ایمن ز شرِّ فتنه ی آخر زمان شدم ,حافظ علیهِ الرَّحمه)
 
ناگهان در دل شب تیر پراکنده زدند
بر جهان از رَدِ خون دفترِ آکنده زدند
این چه رسمی که جهان خواب به آواز خودست
ظالمان رسم بدی بر رُخِ زیبنده زدند
گرم صحبت شده تسبیحِ مُحمَّد(ص)به علی(ع)
یا علی(ع)عدلِ تو را مُحکمُ پاینده زدند
حُکمِ الله توقِّف نپذیرد ز غیاب
تا حضورش چه به سختی غمِ ارزنده زدند
بر ستمکار و کودک کُشِِ بیهوده شعور
ناگهان سوی عدم سرسره لغزنده زدند
مَخلَص این شد که چنین محفلِ آکنده دهند
مُخلِصان توپ به بازیچه ی بازنده زدند
(رسول،نیمه شب۱۴فروردین ۱۴۰۴)